* تولد، يعنی يقين ِظهورِ عکس ِحضور.
* تولد يعنی پايان قطعی مُهلت حکم تخليه ی لازم الاجرای قوانين طبيعت برای مستأجرِ تنبل ِخانه ای امن.
* تولد آغاز نيست، مرحله ای از تداوم بازی حقارت بار ولی پر لذتِ مشيّت و تقدير است.
* تولد در سکوت، يعنی فرياد بی کسی و غربت.
* هر تولد، واجد سهمی معين در هستی است که اغلب زودتر رسيدگان بالا کشيده، نمی دهند، البته گاهی همه را يک جا به نورچشمی های تازه به دوران تولد رسيده می دهند.
* مرگ، تولدِ برعکس به داخل رحم گور است.
* درهر تولد، طی مراسمی باشکوه به روحی ابدی و پاک، لباسی ازلی و گناه آلود می پوشانند.
* وقتی کسی از درِ اتوبوس تولد وارد زندگی شد، کسی در انتها از در مرگِ آن پياده می شود.
* تولد، يعنی خروج با زور، همين! و البته، بلافاصله سر و ته شدن و نوش جان کردن چند کفِ دستِ جانانه در پشتِ لخت تا لحظه ی اعتراض.
* با هر تولد، نطفه ی درد عشقی تازه جوانه می زند.
* هرتولد، يعنی لحظه ای غفلتِ بعضاً عمدی در قبل.
* هيچکس نيست که در لحظه ی مرگ ياد تولد نيفتد.
* در لحظه تولد تکليف آينده بعضی روشن می شود و بعضی تکليف گذشته شان.
* هرکس تکليفِ جنسيتش موقع تولد روشن است، بعداً به دلخواه می تواند تغيير دهد.
* تراژيک ترين وجه تولد آن نيست که تو متولد می شوی، اين است که متأسفانه ديگران هم متولد می شوند.
* در زندگی هرکس معمولاً راست ترين سخن، تاريخ تولد اوست اگر دستکاری نکند.
* همگان چه بخواهند و چه نخواهند منتقد متولد می شوند.
* پيوسته تولد، تنها تولد از خود زندگی شيرين تر است.
* چطور کسانی می توانند در فاصله ی کوتاه بين تولد تا مرگ هزار بار طول تاريخ را زندگی کنند!
* بعضی استادانه قادرند تا دم مرگ در لحظه ی تولد بمانند.
* مادر در لحظه تولد بخشی از وجود خود را با رغبت واگذار می کند، فقط برای اينکه در ادامه زندگی انگيزه ای برای نگرانی، دلهره، عذاب و سرگرمی داشته باشد.
* عجيب است، همه وقتی به بلوغ می رسند تازه می فهمند دلشان می خواست جائی بهتر، در زمانی ديگر و از طريق کسانی ديگر متولد شوند.
* بعضی فقط برای اين رنج تولد را متحمل می شوند که بيرون از رحم می توانند بدون دردسر سيگار بکشند.
* تولد از همان اول محصول يک بله گفتن ساده در لحظه ای برباد رفته بوده است.
* اين چه سِرّی است که همه دوست دارند به مبداً تولد نزديک شوند ولی از آن دور می شوند؟
* همه از بدو تولد بازيگرند ولی فقط معدودی موفق به کسب کرسی صدارت می شوند.
* آنانکه فکر می کنند با حقيقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بيشتر از ديگران آن را قلب می کنند.
* همه متأسفانه بعد از تولد کس ديگری می شوند.
* کسانی هستند که معلوم است ازخيلی سال پيش از تولد تا دم دانشگاه رفته اند، اين را ادعاهای پوچشان ثابت کرده است.
* نوابغ هرگز تولد خود را محصول عشق ندانند. از عشق فقط مختصری ادبيات متولد می شود.
* اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!
* تنها موجودات ابله در مورد پيش از تولد ويژه ی خود کنجکاوی به خرج می دهند.
* موجوداتی که هفت ماهه به دنيا آمده اند، قطعاً حوصله زندان را ندارند، يا به آن پا نمی گذارند و يا حتماً از آنجا فرار می کنند.
* باور کنيد، همه ليبرال متولد می شوند، بعداً فاشيست می شوند.
* من هم معتقدم بعضی با جفت شيطان، به عنوان دوقلو متولد می شوند، منتهی آن يکی را تا زمانی که به قدرت نرسيده اند رو نمی کنند.
* به همه متولدين فروردين به اندازه کافی امکانات و فرصت بدهيد، مطمئن باشيد ديگر به متولدين در نوبتِ يازده ماه بعد نياز نداريد.
* مرگ ماليات زندگی و تولد وامی کوتاه مدت با سود بالا و کمر شکن تا لحظه ی مرگ است.
* پول قطعاً تا پيش از تولد به هيچ دردی نمی خورد.
* تولد تنها يکی از دلائل ده گانه ی هم آغوشی است ولی تنها علتی است که هر گز فراموش نمی شود.
* همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.
* فاشيست ها فقط انتقام تولد بی موقع و نامناسبِ خود را از ديگران می گيرند.
* سانسورپذيترين پديده ی هستی احتمالاً فقط همين تولد است، قبل و بعدش اتفاق خاصی نمی افتد که قابل سانسور باشد.
* هرکس در زندگی لااقل يک بار هم که شده خود را برای تولد بی موقع سرزنش می کند.
* اگر اين تولد خشک و خالی هم نبود، واقعاً حوصله ی بشر بد جور سر می رفت.
* باور کنيد تنها فرق من و پسر آقای سرمايه دار در تاريخ تولد است، مابقی هر چه هست فقط شايعه است.
* نمی دانم چرا بسياری با اينکه صد در صد متولد شده اند بازهم به حساب نمی آيند.
* دلم بد جور برای کسانی می سوزد که موقع تولد کسی منتظرشان نيست.
* بعضی متولدين خوش شانس بی شک از يک سقط جنين احتمالی در رفته اند.
* بعضی فقط برای اين متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند والا کار ديگری ندارند.
* بهترين شيوه ی سرگرم کردن عامه مردم نپرداختن به روح تولد است.
* فقط آدم های بدبين اغلب يازده ماهه به دنيا می آيند.
* اين تاريخ تولد هم واقعاً معضلی است، همه جا آن را همطراز نام از آدم می پرسند!
* بعضی تا نود سالگی هم متولد نمی شوند. چرا؟! نمی دانم!
* تولد تنها تصميم شورائی است که فقط دو نفر عضو دارد.
* اگر دوباره متوّلد می شدم بازهم نمی دانستم چه کار کنم!
* زندگی شوخی بسيار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.
* برای داشتن يک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!
* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بيمارستان می گيرد.
* تولد فی نفسه مؤيد بهترين نوع دمکراسی جمعی است.
* ای کاش فردا متولد شده بودم.
* تولد، سرآغاز يک چرت طولانی است، بين خواب بعد از زايش تا لحظه ی بيداری مرگ.
* تولد هيچ احتياجی به مرگ ندارد ولی مرگ به تولد سخت محتاج است.
* شايد بعدها معلوم شود که بزرگترين هنر بشر همين تولد کردن بوده است.
* نمی دانم چرا بعضی با دليل و مدرک بدهکار متولد می شوند و بقيه بی دليل طلبکار؟!
* من، يعنی خودم به اضافه ی تولدم!
* تاريخ و محل تولد تنها هويّتی است که نمی توان منکرش شد.
* تولد، تنها يکی از تصميم هائی است که بدون جلبِ نظر ما می گيرند.
* بامزه ترين ايام زندگی همين چند لحظه فاصله بين تولد و مرگ است، حيف که به آدم ياد آوری نمی کند متوجهش شويم.
* اختلاف عقيده تنها ميراثی است که هرکس با خود از دنيای پيش از تولد می آورد.
* چرا هيچکس دوست ندارد خاطرات پيش از تولد خود را بازگو کند؟
* تولد، يعنی آغاز اجبار به پوشيدن جوراب و گفتن سلام به هر کس و ناکس.
* اولين هديه تولد هر کس تنها يک " نام " است.
* من متولد شدم، پس هستم!